۵ مطلب با موضوع «مذهبی» ثبت شده است

برای گمگشته ای غریب

تنها 60 ثانیه برای خواندن این متن نیاز دارید.تو شلوغ پلوغی های دنیا و درگیری های فضای مجازی،امروز یه متنی تو یه گروه به نام [جاویدنشان] به چشمم خورد که نظرم رو خیلی جلب کرد،خواهر بزرگوار و رنج کشیده حاج احمد بود که نوشته بودند: [ انتظار درد بسیار بدی است.شاید کشنده ترن درد.درد بسیار کشنده ای که متاسفانه تک تک اعضای خانواده این 4 عزیز دربندمان(حاج احمد و همراهانشون) را درگیر خودش کرد که متاسفانه تمامی پدران و مادران چشم به راه این عزیزان،از داغ فراق فرزندانشان از دار دنیا رفته اند و مانده است مادر رنجور و نحیف ودرد کشیده حاج احمد ،(این سادات حسینی)!ولی بنده حقیر به خود واجب و مبرهن می دانم که خدمت شما بزرگواران بگویم که آیا دقت کرده اید که دوستداران واقعی مهدی فاطمه چه کشیده اند ؟مرحوم کافی از اولیای طراز اول الهی فرمودند:مهدی جان،کودکان ما نوجوان شدند،نوجوانان ما جوان شدند؛جوانان ما پیر شدند و پیران ما اقاجان از دار دنیا رفتند ولی شما نیامدید و باتوجه به این نکته بسیار زیبا وپرمغز،من کوچکترین خواهر حاج احمد متوسلیان که پس از اسارت برادرم،از درد فراق پیر و فرتوت شدم هم اینک می فهمم که درد فراق اصلی من،درد دوری از مولایم آقا امام زمان بوده است که درد همه ما همین است ولی فکر می کنیم که مشکل نبود حاج احمد است!حاج احمد در واقع یک نماد است.مثل قضیه سیمرغ(سی مرغ).کعبه آن سنگ نشانی است که ره گم نشود؛حاجی احرام دگر بند .... دوستان ما ابتدا باید به دنبال مولا و مقتدایمان بگردیم و به تبع آن علمدار سپاه مهدی فاطمه ( سردار متوسلیان ) حال چه مسئولین و دشمنان خوششان بیاید و چه نه... ]

تصویر متن +

پ.ن1: و به راستی امام زمان(عج) کجای دلتنگی های روزمره مان هست؟

پ.ن2: به حرمت منتظران واقعی حضرت،اول اللهم عجل لولیک الفرج؛دوم قسم به ولیعصر،بازگشت همه ی گمگشته ها به آغوش عزیزانشان ان شاءالله...

  • ۸
  • نظرات [ ۶ ]
    • parsaman
    • جمعه ۱۶ آذر ۹۷

    معراج کودکی

    کودکی‌هایمان پر بود از تلاطم میان پله ها و صحن این بناهای چوبین عرفانی؛با پاهای کوچک و کم توان پله هایشان را چنان جانانه بالا میرفتیم که انگار هفت آسمان را طی کردیم و رسیدیم به معراج و اوج؛بی دلیل هم نبود اشتیاق این پرواز،آنقدر شنیده بودیم از متوسل شدن دور و بری هایمان به این بناهای چوبی که در ذهن کودک و کوچکمان اینجا به عنوان «معراج» ملکه شده بود؛که بیراه هم نبود!اگر یک دهه با طبل های کوچک و زنجیرهای کوچکمان خودمان را به زور هم در میان بزرگترهای زنجیر زن و طبل زن جا میکردیم؛تا به بالای این چوبین بنا نمیرفتیم و از اوج به زمین نگاه نمیکریم مُحرممان مُحرم نبود و عزاداریمان ناقبول!مادر هم با همه‌ی محدودیت‌هایی که برایمان در نظر داشت و همه‌ی مراقبت ها مثل زمین نخوردن و ... وقتی دلمان هوس به معراج رفتن را میکرد،بدون دلواپسی رهایمان میکرد!عجب حالی و عجب هوایی بود بالای این ساق‌نفار های جان!چقدر به اوج رفتن بچگی‌هایمان را دلتنگم؛آخر دیگر نه از آن دل صاف و ساده خبری هست و نه از آن معراج‌ عرفانی ذهنمان؛ساعت به وقت دلتنگی و دل سیاهی؛همین

    تصویر متن +
  • ۳
  • نظرات [ ۳ ]
    • parsaman
    • سه شنبه ۱۰ مهر ۹۷

    بیاین بریم تو خط

    من و بقیه توی تاکسی،اول خط،منتظر یک نفر بودیم تا ظرفیت تکمیل بشه و راه بیافتیم،یه نفر جلو،یه نفر عقب پشت راننده و من وسط نشسته بودم.هر سه نفر به علاوه ی اقای راننده منتظر یه نفر دیگه بودیم.یک ربع بعد...بالاخره یک جوان شیک پوش اومد و سوار شد.تا نشست تو ماشین بهش گفتم:آقا کجایی یه ربع منتظرتیم؟طرف،اول نفهمید و کمی جدی شد ولی راننده سریع تر دو زاریش افتاد و با خنده گفت:داداشمون راس میگه یه ربع ساعته منتظر شوماییم.جوان شیک پوش که متوجه شوخی من شد با خنده گفت:عجب...پایان گفتگو...چند دقیقه گذشت....چند دقیقه دیگه هم گذشت...یه لحظه پیش خودم فکر کردم اون اصل کاری الان نزدیک هزار ساله منتظره که یه عده بیان تو "خط" تا راه بیافته...
    پ.ن:برا شادی روح حسینمون یه صلوات میفرستید؟

    تصویر متن +
  • ۵
  • نظرات [ ۵ ]
    • parsaman
    • دوشنبه ۲۱ خرداد ۹۷

    عارفان را بشناسیم

    من اسیر و دیوانه و عاشق این چند خط از وصیت شهید مهدی رجب بیگی هستم؛با هم بخوانیم:"از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند.هم باید امروز شهید شویم، فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود.عجب دردی!چه می شد امروز شهید می شدیم و فردا زنده می شدیم تا دوباره شهید شویم”پ.ن1:خدایا بگیر از من!آن چه که "شهادت" را می گیرد از من ؛این روزها عجیب دلم؛به سیم خاردار های دنیا گیر کرده است.پ.ن2:هم نوا با آزادی خواهان دنیا در روز قدس نوای مرگ بر اسرائیل سر خواهیم داد.

    تصویر متن +
    من اسیر و دیوانه و عاشق این چند خط از وصیت شهید مهدی رجب بیگی هستم؛با هم بخونیم:«از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند.هم باید امروز شهید شویم،فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود.عجب دردی! چه می شد امروز شهید می شدیم و فردا زنده می شدیم تا دوباره شهید شویم.»پ.ن۱: خدایا بگیر از من!آن چه که "شهادت" را می گیرد از من ؛این روزها عجیب دلم؛به سیم خاردار های دنیا گیر کرده است.پ.ن۲:جمعه همراه و همنوا با همه آزادی خواهان جهان در روز قدس فریاد مرگ بر اسرائیل سر میدهیم.

    ▌║█║Copyright ©sajjadabdi ▌║█║

    من اسیر و دیوانه و عاشق این چند خط از وصیت شهید مهدی رجب بیگی هستم؛با هم بخونیم:«از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند.هم باید امروز شهید شویم،فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود.عجب دردی! چه می شد امروز شهید می شدیم و فردا زنده می شدیم تا دوباره شهید شویم.»پ.ن۱: خدایا بگیر از من!آن چه که "شهادت" را می گیرد از من ؛این روزها عجیب دلم؛به سیم خاردار های دنیا گیر کرده است.پ.ن۲:جمعه همراه و همنوا با همه آزادی خواهان جهان در روز قدس فریاد مرگ بر اسرائیل سر میدهیم.

    ▌║█║Copyright ©sajjadabdi ▌║█║

  • ۷
  • نظرات [ ۷ ]
    • parsaman
    • پنجشنبه ۱۷ خرداد ۹۷
    ‏هوا آلوده ست؛به غم!زمین گیر شده ست آن مرد روزهای سخت؛
    دلتنگی جرم نیست!یک بیماری ست؛با ما مهربان باشید.همین!