نجوای دل من(سجاد عبدى)

و من آن باران زده ای که همچنان آلوده ست ....

حکایت رهایی

حکایت حکایتِ رهایی‌ست،میرویم تا آزاد شویم از بند نفس‌ لعنتی؛اصلا راستش
۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰

معراج کودکی

کودکی‌هایمان پر بود از تلاطم میان پله ها و صحن این بناهای چوبین عرفانی؛
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

سبز پاییزی

در این شهرِ سبز،پاییز بودن یعنی لبریز غم بودن؛این خزان بیشتر از آنکه ترس داشته باشد غم دارد؛اسم این فصل چه میتواند
۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰

سلام بر حجت خدا

سلام بر محسن که با دستانش خشت وجودى خودش را در جهادى ها ساخت
۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰

منو ببرید بازیافت ...

من توى تاکسى و تاکسى توى ترافیک گیر افتاده بود.رادیو،اذان مغرب به افق تهران؛
۵ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰

توفیقات اجباری

جناب دزد عزیز گوشی حقیر،سلام علیکم.
۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰

بیاین بریم تو خط

من و بقیه توی تاکسی،اول خط،منتظر یک نفر بودیم تا ظرفیت تکمیل بشه و راه بیافتیم،یه نفر جلو،یه نفر عقب پشت راننده و من وسط نشسته بودم.هر سه نفر
۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰